close
متخصص ارتودنسی
خاطرات ایثارگران

روستای تاریخی رتک

امروز جمعه 04 اسفند 1396
1 نفر آنلاين
جستجو
موضوعات
عضویت / ورود

    عضو شويد

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    فراموشی رمز عبور؟

    عضویت سریع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آمار و اطلاعات
    بازديد امروز : 55
    ورودي امروز گوگل : 0
    افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا : 29
    اي پي : 54.159.30.26
    مرورگر :
    سيستم عامل :
    امروز : جمعه 04 اسفند 1396
کدهای اختصاصی

تابلو اعلانات

بسم الله الملک الصبوح القدوس
اللهم عجل لولیک الفرج
والعافیة والنصر
وجعلنا من انصار و اعوانه
والذابین عنه والمسارعین الیه
والمستشهدین بین یدیه


با نام او شروع می کنم چون یاری او باعث شد مشکلات روستای تاریخی رتک برطرف شود و همچنین از دولت دهم و نهم و مسئولین کرمان و کوهبنان تشکر به عمل می آوریم که در جهت پیشرفت نه تنها روستای تاریخی رتک بلکه روستاهای محروم دیگر نیز تلاش نموده اند. این تنها کاری بود برای قدر دانی زحمتشان به عمل آوردم، ما بقی اجر نزد خداوند و دعاهای این دلهای پاک مردم دارند.
با سلام خدمت شما بازدید کننده و کاربر گرامی، خوشحال می شویم در جهت پیشرفت سایت با ما همکاری کنید و مارا از نظرهاتون بهره مند کنید .
چنانچه سوال یاپیشنهاد در جهت بهتر شدن سایت دارید و با مشکل برخوردید با کلیک بر روی پشتیبان آنلاین سایت میتوانید آنلاین با مدیر وبسایت وارد گفت و گو شوید.



روستای تاریخی رتک     |     راهنمای عضویت     |     راهنمای ارسال پست     |     اطلاع از احوال روستاییان

تبلیغات

خاطره ای از یک بازمانده از قافله شهدا

خاطره ای از یک بازمانده از قافله شهدا

یادم می آید در جبهه روی ساکم نوشته بود رحیمی رتکی. یکی از رزمندگان اسلام گفت: یک رزمنده دیگر روی ساکش نوشته بود. غلامحسین رحیمی رتکی  اعزامی از یزد. شب عملیات روی تمام بدنش ولباسش نوشته  بود غلامحسین  رحیمی رتکی.

گفتم:  چرا اینقدر روی بدنت نوشته ای.

گفت: می دانم امشب شهید می شوم، پدرم شهید شد ولی جنازه اش  مفقود است. می ترسم تکه ای  از بدنم  بدست مادرم نرسد و مادرم هنوز انتظار می کشد، می خواهم تکه ای از بدنم بدست مادرم برسد،او طاقت ندارد برای دو مفقود انتظار بکشد.


منبع:ایثارگران رتک

بازدید : 61 | تاریخ : چهارشنبه 27 دي 1391 زمان : 15:19 | موضوع : خاطرات ایثارگران , | نظرات شما []