close
متخصص ارتودنسی
ماجرای رتك و تل ازبكی:

روستای تاریخی رتک

امروز یکشنبه 29 مهر 1397
1 نفر آنلاين
جستجو
موضوعات
عضویت / ورود

    عضو شويد

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    فراموشی رمز عبور؟

    عضویت سریع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
    براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

آمار و اطلاعات
    بازديد امروز : 58
    ورودي امروز گوگل : 0
    افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا : 29
    اي پي : 54.196.26.1
    مرورگر :
    سيستم عامل :
    امروز : یکشنبه 29 مهر 1397
کدهای اختصاصی

تابلو اعلانات

بسم الله الملک الصبوح القدوس
اللهم عجل لولیک الفرج
والعافیة والنصر
وجعلنا من انصار و اعوانه
والذابین عنه والمسارعین الیه
والمستشهدین بین یدیه


با نام او شروع می کنم چون یاری او باعث شد مشکلات روستای تاریخی رتک برطرف شود و همچنین از دولت دهم و نهم و مسئولین کرمان و کوهبنان تشکر به عمل می آوریم که در جهت پیشرفت نه تنها روستای تاریخی رتک بلکه روستاهای محروم دیگر نیز تلاش نموده اند. این تنها کاری بود برای قدر دانی زحمتشان به عمل آوردم، ما بقی اجر نزد خداوند و دعاهای این دلهای پاک مردم دارند.
با سلام خدمت شما بازدید کننده و کاربر گرامی، خوشحال می شویم در جهت پیشرفت سایت با ما همکاری کنید و مارا از نظرهاتون بهره مند کنید .
چنانچه سوال یاپیشنهاد در جهت بهتر شدن سایت دارید و با مشکل برخوردید با کلیک بر روی پشتیبان آنلاین سایت میتوانید آنلاین با مدیر وبسایت وارد گفت و گو شوید.



روستای تاریخی رتک     |     راهنمای عضویت     |     راهنمای ارسال پست     |     اطلاع از احوال روستاییان

تبلیغات

ماجرای رتك و تل ازبكی:

رها ساختن گله از دست دزدان ازبکیدر شرق روستای رتک، در جوار تپه ای آغلی ، معروف به تل ازبکیوجود دارد که علت معروف شدن این تپه به تل ازبکی ماجرای ذیل است. با هم این ماجرارا می خوانیم: یک گله دار رتکی همراه خواهرش هدیه، گوسفندان خود را در آغلیدر نزدیكی روستا نگهداری می کرد.  یک شب از شب های زمستان چند دزد ازبکی(احتمالاً  از ازبکستان بودند) به قصد دزدی نزد آنان آمدند. چوپان که ازقصد آنها مطلع می شود برای آنکه آنان را سرگرم کند به صرف چای دعوتشان می نماید تابا استفاده از فرصت به دست امده  فکری برای نجات گوسفندان بکند. آنها نیز قبولمی کنند ولی به او اجازه بیرون رفتن از اتاق استراحتگاه را نمی دهند. اماخواهرش برای فراهم کردن مقدمات چای اجازه داشته  به بیرون رفت و آمد کند. سرانجام برادر فکری به ذهنش می رسد و می گوید: آبا می خواهید برایتان نی بنوازم؟ آنانقبول می کنند، چوپان شروع به نواختن نی می کند و در متن نواختن نی، مطالبی بهخواهرش می گوید و راه کار فرار دادن گوسفندان را به او گوشزد می كند، ازبک هامفهوم مطالب آواز را نمی فهمیدند اما خواهر که متوجه می شد، گوسفندان را طبق دستوربرادر نجات می دهد. آوازی که چوپان در متن نی نواخته، به این شرح است:
هدیه داد وهدیه              زنگهای گله رو با کن هدیه

 برفرش آغلا کنهدیه                میش سیاه رو خفه کن هدیه

 بن آغلارو رخنه کنهدیه                 گله رو برادر  رو بر قلعه کن هدیه
پس از اطمینان از رفتن گله و نجات آنمی گوید: من ادرار دارم، اجازه دهید بیرون بروم ولی آنها به او اجازه نمی دهند،لذا پیشنهاد می کند که طنابی به پای او بسته و گاه گاهی بکشند تا مطمئن شوند که اوفرار نکرده است، آنها نیز قبول می کنند. لذا طناب را به پای او می بندند، او بیرون رفته طناب را به یکسنگ می بندد و مشک آب را با یک درفش سوراخ کرده و طوری آن را قرار می دهد تا آبیکه از آن خارج می شود صدا دهد و دزدان خیال کنند که او در حال ادرار کردن است. لذااز این موقعیت استفاده کرده و فرار را بر قرار ترجیح داده و می رود. دزدانکه می بینند چوپان دیر کرده و نیامده است بیرون می آیند و متوجه می شوند که چوپانفرار کرده و آغل هم خالی از گله است، لذا رد چوپان را زده، اورا تعقیب می کنند ولیکار از کار گذشته و چوپان به روستای رتک رسیده بود

 


منبع: حاج علی اکبر عربی


بازدید : 131 | تاریخ : جمعه 29 مرداد 1389 زمان : 10:0 | موضوع : بر گرفته از کتاب ها , | نظرات شما []

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی